این مدلیش رو دیده بودید؟؟؟
عکسها مربوط به 21 شهریور ماه .ساعت 7 عصر: بنده آن روز شیطنت بسیار کردم و مامان زهره و بابا مجید را خسته نمودم. چرا؟ خوب معلومه خوابم میومد ولی دریغ از پلک برهم زدنی. که ناگهان وقتی بابا مجید حمام بود و مامان به من کیک داد،در حرکتی خاص بقیه کیک را به مامانی دادم و از ادامه خوردن انصراف دادم و به این روش سر خود زمین گذاشتم و در چشم برهم زدنی به خوابی عمیق فرورفتم البته مامان زهره جون در بهت و ناباوری فرو رفت که این چه مدلشه دیگه؟؟ چون قرار بود با مامان بدری جون و بابا بزرگ و دایی محمد شام همگی بریم پارک ملت خلاصه منتظر من شدند تا از خواب بیدار شوم اما من راحت یک سا...
نویسنده :
مامانی
18:57








