آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

فرشته کوچولوی خونه ما

این مدلیش رو دیده بودید؟؟؟

عکسها مربوط به 21 شهریور ماه .ساعت 7 عصر: بنده آن روز شیطنت بسیار کردم و مامان زهره و بابا مجید را خسته نمودم. چرا؟ خوب معلومه خوابم میومد ولی دریغ از پلک برهم زدنی. که ناگهان وقتی بابا مجید حمام بود و مامان به من کیک داد،در حرکتی خاص بقیه کیک را به مامانی دادم و از ادامه خوردن انصراف دادم  و به این روش سر خود زمین گذاشتم و در چشم برهم زدنی به خوابی عمیق فرورفتم البته مامان زهره جون در بهت و ناباوری فرو رفت که این چه مدلشه دیگه؟؟ چون قرار بود با مامان بدری جون و بابا بزرگ و دایی محمد شام همگی بریم پارک ملت خلاصه منتظر من شدند تا از خواب بیدار شوم    اما من راحت یک سا...
26 مهر 1392

اولین سفردو سالگی من

درست 1 هفته به پایان تابستان 92،وقتی من در 28 امین ماه عمرم به سر میبردم روز دوشنبه 25 شهریور ماه 1392 ،به همراه مامان زهره جون و بابا مجید راهی رامسر شدیم،   که قرار بود به مامان بزرگ عزیز و بابا بزرگ عزیزم و عمه فتانه و خانواده عمه بپیوندیم بابا مجید،شب قبل خیلی دیر اومد،کلی کارهاش رو انجام داده بود که بتونیم سفر بریم حدود 11 شب.بابا مجید عزیزم خسته نباشی   صبح هم حدود 7 از تهران راه افتادیم،از جاده چالوس رفتیم.این اولین بار بود که من این جاده میومدم خلاصه حدود 1 ظهر رسیدیم رامسر.جا که عالی بود ویلایی که بابابزرگ اجاره کرده بود خیلی عالی بود بنده هم که کلی بهم خوش گذشت آخه پسرعمه عزیز...
26 مهر 1392

پارک ملت در یک عصر تابستونی

در دوشنبه عصر 17 تیرماه 92: من و مامان زهره جون و بابا مجید سه تایی رفتیم صفا .کجا؟ پارک ملت    کلی هم راه رفتیم و.البته من که معرف حضورتون هستم   همه اش میدویدم و مامان زهره و بابا مجید هم به دنبال من   این هم ماشینی که  توی پارک گذاشتند.بنده هم فرصت رو غنیمت دونستم و رفتم یه رانندگی کردم این آب نمای ورودی از در اصلی پارکه: این هم قطاری که توی پارک هست.نه منو نگاه کن .آخه بچه بیا پایین اون بالا چه کار میکنی؟؟ میفتی ها لطفا دقت کنید تفاوت دو عکس آخر چیست؟     علاوه بر حضور بابا مجید. ...
4 مرداد 1392

شنا در یک ظهر تابستونی گرم گرم

جمعه 28 تیر ماه:    به اتفاق مامان زهره جون رفتیم خونه مامان بدری.البته بابا مجید روزه بود و ما دو تایی رفتیم. دایی محمد زحمت کشید و استخر بادی رو باد کرد.به افتخار دایی مامان زهره هم توش رو پر آب ولرم کرد.آخه برای بار اول آب سرد خوب نیست. با آب ولرم شروع کردیم.   ...
4 مرداد 1392

به به دوباره دیدار دوستان نی نی سایتی میسر گشت

در 13 تیر92:   من به همراه مامان زهره،رفتیم پارک ملت.قرار با دوستان نی نی سایتی 10 صبح بود.   البته ماشین بابا مجید خراب بود و ما با ماشین مامان بدری عزیز رفتیم. مامان بدری جون دستت درد نکنه   بعد از پارک ماشین وقتی رسیدیم،خاله مرجان و پارسا و خاله فیروزه و آرمین و برادرش آرین که 5سالش بود رو دیدیمريا،زیر اندازی که مامان زهره عزیز آورده بود رو پهن کردیم و خاله شمیم و ایلیا هم به ماپیوستند.   من ماشین قرمز و زرد و آبی رو برده بودم،که پارسا همه اش با ماشین زرده بازی میکرد! آرمین هم لودر کوچولو آورده بود که همه اش دست من بود و سر بازی بالودر خلاصه دعوایی بود    ...
2 مرداد 1392